تاریخ :1386/11/11 بازديد :73
|
دربارهی آیندهی جهان و پایان کار بشر، نظریههای مختلفی ارائه شده است و این مسأله، هماره یکی از دغدغههای اصلی انسان بوده، و امروز نیز از مباحث زندهی فلسفه، فلسفهی دین، الهیات، فلسفهی تاریخ و جامعهشناسی است. نظریههای ارائه شده در باب فرجامشناسی به دو طیف کلان تقسیم میشود:
پارهای دیدگاهها، طیف «بدفرجام انگاری» را تشکیل میدهند، اصحاب این نظریه معتقدند که: نهایت تاریخ، بسیار تلخ و فرجام حیات بشر بسیار نازیبا صورت خواهد بست و در توجیه بدفرجام انگاری حیات و هستی، بعضی میگویند: خلقت ذاتاً شر مرام و در نتیجه شر فرجام است و فرایند و برآیند گردش روزگارِ بدو بیراه، تاریک و تیره است؛ و گاه میگویند: انسان، موجودی هنجارناپذیر، بیرحم و جانی بالطبع است و حتا به همنوع خود رحم نمیکند، و ممکن است روزی انسان قُلدری بر سرنوشت بشر حاکم شود و جهان را با اِعمال ستم و ارتکاب جنایات، به سقوط بکشاند. برخی دیگر معتقدند: سلاحها و زرادخانههای بسیار مدرن و بیاندازه ویرانگری که امروز در کرهی زمین فراهم آمده، میتواند هزار بار این سیاره را نابود کند و از کجا یک آدم بیرحم یا بیخرد با استخدام این مجموعهی مخرب، روزی دست به چنین کاری نزند؟! چه بسا فرد بیخردی با اشارهی انگشت، یک سیستم پیچیده و بسیار ویرانگر را فعال کند و گیتی یکباره ویران شود! در آن صورت یک خودکشی جهانی روی خواهد داد و همهی بشریت نابود خواهد شد. ادامه مطلب ... | |
|