تاریخ :1387/12/28 بازديد :27
|
ابوبصير از اصحاب امام صادق(عليهالسلام) تعريف ميكند كه: همسايهاي داشتم كه از همكاران سلطان ظالم و ستمكار بود و ثروت زيادي از كنار اين سلطان به دست آورده بود، و كنيزان و غلاماني داشت و هر شب مجلسي از عيّاشان تشكيل ميداد و به لهو و لعب و عيش و طرب ميگذرانيد و چند كنيز آوازهخوان و مطرب داشت كه ميخواندند و شراب ميدادند و ميخوردند. چون اين فرد همسايه من بود هميشه صداي آن منكرات از خانه او به گوش ما ميرسيد و ما را ناراحت ميكرد.
چندين بار به او گوشزد كردم كه صداي ساز و آوازت، موجب اذيت و آزار من و خانوادهام ميشود؛ ولي متاسفانه توجه نميكرد، و اصرار و تكرار من به جايي نميرسيد؛ تا يك روز گفت: من مردي مبتلايم و اسير شيطان شدهام اما تو گرفتار شيطان و هواي نفس نيستي. اگر وضع مرا به صاحب خود آقا حضرت صادق(عليهالسلام) بگويي شايد حضرت دعايي كرده و خداوند مرا از پيروي نفس نجات دهد.
ابوبصير ميگويد: سخن آن مرد بر دلم نشست. وقتي خدمت امام صادق(عليهالسلام) رسيدم؛ داستان همسايهام را به آن حضرت عرض كردم. حضرت فرمود: وقتي كه به كوفه برگشتي او به ديدن تو خواهد آمد، به او بگو جعفر بن محمد(عليهماالسلام) ميگويد اگر كارهاي زشت و ناپسندت را ترك كني؛ من برايت بهشت را ضمانت ميك ادامه مطلب ... | |
|